اولین سفر ماهان به مشهد مقدس
گل پسرم، بابایی که تو اداره ثبت نام کرد برای مشهد و به اسممون درآمد تاریخ 6/10 و جمعه عازم مشهد شدیم و عمو امیر ما رسوند تا فرودگاه و اونجا کلی معطل شدیم و وقتی هواپیما پرواز کرد ساعت 11 بود و تو کلی خسته و کلافه شده بودی و بالاخره به سلامتی رسیدیم مشهد و رفتیم هتل و بعد از اینکه ناهار خوردیم رفتیم حرم و تو خیلی توی حرم رو دوست داشتی چون آیینه کاری بود و کلی هم بچه اونجا بود و تو باهشون بازی میکردی ناگفته نمونه که خیلی مشهد سرد و هر بار که تو رو بیرون میبردیم لپات گل مینداخت از سرما و سه روز اونجا بود و خاطره بدی که از مشهد این بود که وقتی برای تفریح رفتیم شاندیز و روی تخت نشسته بودیم از اونجایی که تو الماس شرق برات کفش خریده بودیم و صدا میداد و تو پات کرده بودی و کلی ذوق میکردی همینجوری که ذوق میکردی به طرف لبه تخت رفتی و از اونجا پرت شدی پایین روی زمین سفت فقط خدا یه کمکی که به من کرد این بود که کاپشن و کلاه سرت و خدا روشکر هیچ اتفاقی برات نیافته وگرنه مامانی میمورد
مامان به خاطر بعضی موقع ها بی حوصلگیش و خسته گیاش ببخش عزیزم
دوستت دارم عزیزم
بوس


اولین سفر ماهان به مشهد مقدس
